امروز نشسته بودم رو نیمکت تو حیاط که دیدم یه جسم سخت با سرعت به گوشه چشمم یا همون شقیقه ام برخورد کرد ! چشممو گرفتم ناخوداگاه بعد از چند ثانیه که باز کردم دیدم چند تا از بچه های کلاس خودمون و چند تا از هشتم ها جمع شدن دورم درد شدیدی احساس میکردم گفتم کی بود؟ همه گفتن من نبودم یا نمیدونم ( در صورتی خود اون فردی که زده بودم اونجا بود ولی من نمیدونستم اونه ) بعد اون فرد گفت چی شد؟ با ترس منم که تو اوضاع کلامم دست خودم نبود گفتم به توچه یه اوف هم گفتمو و رفتم
برچسب:
نویسنده: یگانه عباسی
تاريخ: دوشنبه
28 آذر
1401 ساعت: 22:00