خرید بک لینک

درررود و صد درود بر اژیچه ها

دیروز رو که عید اژدهایان جهان بود بهتون تبریک و تهنیت عرض میکنم

عید اژدهایان جهان

صبح ساعت ۴:۳۰ بلند شدم و دست و رو نشسته نشستم به زیست خوندن تا ۵:۳۰ که کلا مرور و حل نهایی های سال‌های پیش تموم شد

خلاصه که رفتم سر جلسه حوزه ی شهدای مکه با یه اعتماد بنفس که من زیر بیست نخواهم شد و باری در غبغب

صندلیش دقیقا کنار دوست آنا بود که تو حوزه باهاش آشنا شده بودم قبلا و ازم خواست برسونم منم دستم رو باز گذاشتم

اوایل جلسه که بچه ها مثل الکترون آزاد اینور اونطور بودن و نمیشستن و همین منو از اول امتحانا عاصی کرده بود چون باعث می‌شد امتحان دیرتر شروع کار شه و همهمه بود دائم با خودم فکر می‌کردم مگه چه حرفیه که حاضرید با مراقب دعوا کنین ولی بعد امتحان نزنین خلاصه جلسه شروع کار شد از همون اول مشخص بود طراح با جنوبیا یه خصومتی چیزی داره ولی خب از وسط های امتحان وارد یه خلسه ای شدم و از پسش بر اومدم

بیرون در هم یکی از مراقبا که خودش سوژه ای بود در طول امتحانا شیرینی داد بهمون

وقتی برگشتم خونه پلن اول حموم و self care و این حرفا بود بعد تا گوشی رو چک کردم دیدم اوووه اوووخ مثکه همههه بچه های خودمونیم خراب کردن مدرسه ما معمولا میانگین معدلش هرسال تو استان اوله یعنی مدرسه ی خاص و میشه گفت از تیزهوشانم سطح علمیش بالاتره دیدم همهههه حتی میشه گفت درسخونای تیررر کلاس و معلم و چنل های کنکور دارن درمورد پیشینه مادر طراح بحث می‌کنن که این امتحان هفت هشتاد کنکور بود و نکاتش تو ماز هم نبود و … بعد من اینطوری بودم که وا پس من چرا حس نکرم اگه فلانی با گریه پاشده و تو آموزش پرورش غوغاست من سگ کی باشم که خوب داده باشم؟ البته که پاسخنامه غیر رسمی کمی از نگرانیم کم کرد

تا مامان اومد کمی به بطلان و خواب گذروندم قرار بود بریم گوشی بگیرم چون گوشیم عملا کار نمیکرد و من همیشهههه دلم میخواست ایفون داشته باشم و هرچی از مامان اصرار که امروز برق کار داره میاد و ماشین خرابه از من انکار و آخر ۸ شب رفتیم به جایی که دایی همون موقع معرفی کرده بود برا خریداری گوشی و گسسسس وات نتنها گوشی ای که گرفتم از مدلی که مدنظرم بود بالاتر بود و دقیقا مدلی بود که عکسش تو ویژن‌ بوردم بود ( یکی دوباره یه چیزایی داره میشه که به ویژن بورد داشتن اعتقاد پیدا کنم ) و اژیچه جدی تا اهر شب مامان که چپ چپ نگاهم می‌کرد و ترسیده بود البته که برام خوراکی هم خریداری ولی خب راستش خودمم شک بودم حس میکنم این گوهخوریا برا طبقه ی اجتماعی کن نیست و قدم گنده ای برداشتم در هر حال دیروز کیفیت زندگیم چه از لحاظ گوشی و ایرپاد و چه دیگر دانش اموز نبودن خیلی ارتقا یافت فلات عید اژدهایان جهان اعلام میدارم

پ.ن: منو مامان کل روز از شدت خستگی و کم خوابی گیج و منگ بودیم و خودمون هم نمیدونستیم داریم چیکار می‌کنیم هی الکی میخندیدیم

برچسب: نویسنده: یگانه عباسی تاريخ: شنبه 14 شهريور 1405 ساعت: 10:10

صفحه بندی