ساعت حوالی ۱ بامداد _ داخلی _ خانهتنیده یاد تو، در تار و پودم، میهن، ای میهن! / بود لبریز از عشقت، وجودم، میهن، ای میهن!
بوم، عه زدنتو بودم کردی از نابودی و با مهر پروردی، / فدای نام تو، بود و نبودم، میهن، ای میهن!بوم، عه زدنبه هر مجلس، به هر زندان، به هر شادی، به هر ماتم، / به هر حالت که بودم با تو بودم، میهن، ای میهن!بوم، عه زدنحوالی ۸ صبح_ داخلی_ حوضه_صدای جیغ و همهمه یهویی قبل از دادن پرسش نامهعه چیشد؟نمیدونمبزار از مراقب بپرسم... خانوم چیشده ؟چیزی نیست بچه ها بیکارن بشینن برگه اشونو میدیم
برچسب:
نویسنده: یگانه عباسی
منی که کل دوران جنگ به یه ورمم نبود تو اون امتحان کوفتی مرگ و به چشم دیدم شب قبلش با صدای بمب میخوندم به یه مشت ببخشید کونی سر دوتا دونه تراز میگن واااااای عدالت اموزشی کجاس در صورتی که قبل اظهار داشتن این قضیه همه جا داشتن اعلام میکردن داره حوزه های جنوبو میزنن شرایط ازمون خوب نیست کسی به یه ورشم نبود الان که به تعویق افتاده براشون مهم شده بابا بخدا دو روز دیرتر امتحان دادن چیزی نیست که انقدرررر سرش فشاری شدین که میگین یا ماهم بازی یا به یهورم برن زیر موشک تازه بهتر چند تا دونه رتبه بیاد بالات
برچسب:
نویسنده: یگانه عباسی
در اینکه تابستون بهترینه فصل هاست اصلا شکی نیست :)))) و در اینکه من افتاب و نور گرما نخوره بهم پژمرده میشم هم:)))ولی خب هر فصلی شیوه ی خودشو برای Aesthetics سپری کردن داره و برای لذت بردن از تابستون باید تا حد کنترل نشده ای پولدار باشی:)))
کلا تابستون بیرونی عه بریم دریا بریم پدل بریم پارتی کنیم بریم شب خونه هم لباسای لختیه رنگی بپوشیم و ..پاییز و زمستون اینجورین که خودمو لای پارچه های ضخیم گرم و نرم بپیچم و بشینم پای فیلمی چیزی به هر عنوان دیگه خواستم این سد رو بشکنم و تلاش کنم یک hot girl su
برچسب:
نویسنده: یگانه عباسی

یه اژرها دارم تو مغزم که میخواد زبانشو جدی بخونه همزمان ترکیشو بهتر کنه همزمان فرانسه بلد باشه هم فیلم بسازه هم فیلم نامه نوین بنویسه هم مستند بسازه هم مستند خوب ببینه فیلم خوب ببینه کتاب فاخر بخونه بره بیاد دوست بهروز پیدا کنه درس بخونه مهاجرت کنه هنرمند باشه پیشرفت کنه یه اژدها هم هست که خوده منم که فلجه انگار و خوابیده رو تخت منتظر ناجی ای که هیچوقت نمیاد:)))
برچسب:
نویسنده: یگانه عباسی
الان سر پیری و وسط امتحانای قمر در عقرب نهایی تازه یادم افتاده تینجیر باشم:)))))اغلب اوقات یه سری بحث بود که دوستان و همسن و سالام داشتن باهم بکنن و من جزوش نبودم چون گاهی حس میکردم دارن به یک زبون دیگه حرف میزنن مثلا علاقه ی شدیدی که به زبان انگلیسی و یادگرفتن و حرف زدنش داشتن و من برعکس عاشق ادبیات فارسی بودم یا حتی یوتیوبر هایی که دنبال میکردن از جمله کومان و میا که قبلا یکی دوبار دیده بودم و خوشم نیومده بود ولی دوره ی جنگ خودم کماندو شدم یا حتی هری پاتر که باز یه بار تا نصفه دیدم و گفتم خب ه
برچسب:
نویسنده: یگانه عباسی
از اول امتحانا قصد داشتم یه پست درمورد اخدین امتحان ریاضی زندگیم بزارم که چه لحظه ی پرشکوهیه تموم شدنش که تعویق خورد و حالا هروقت دادم امتحانو میزارمولی یه بخش عمده و زیادی از خاطرات بد دوران تحصیل و حتی تروماهای من رو درس شیمی ، رفتار معلمش، نمره هاش، و ... تشکیل داده و حتی دیشب که شبِ امتحان بود اگر خوده درس خوندن رو فاکتور بگیریم خیلی شب دار و سورئال و سختی بود
و الان؟ هنوز باورم نمیشه دیگه امتحان شیمی ندارم تو زندگیم چه اتمام لطیفی به به:))
برچسب:
نویسنده: یگانه عباسی
نمیتونم، نمیشه، این لخته ی لعنتی خونی که خشک شده تو مغزم با هیچی پاک نمیشه!با هرچی بگی تلاش کردم پاکش کنم نشد.
با بعضی هاش بدتر شد،با نادیده گرفتن بدتر شد،با هنوز بودن و با هر نفسی که میکشم انگار پررنگ تر میشن..قدیمی های اینکار میگن یه چیزی هست که میتونه تا حد زیادی کمرنگش کنه،میگن اسمش آزادیه..میگم : کجا میعرضهن؟میگن: ارائهی نیست بهاش خونه!_وسط مردادیم ولی هنوز سوز دی تو جونمه:)))پ.ن: امروز اخرین امتحان زندگیم به عنوان یک دانش آموز رو دادم( اگه کنکور رو در نظر نگیریم) و میشه گفت یکی از خاص تری
برچسب:
نویسنده: یگانه عباسی
درررود و صد درود بر اژیچه ها دیروز رو که عید اژدهایان جهان بود بهتون تبریک و تهنیت عرض میکنم
صبح ساعت ۴:۳۰ بلند شدم و دست و رو نشسته نشستم به زیست خوندن تا ۵:۳۰ که کلا مرور و حل نهایی های سالهای پیش تموم شدخلاصه که رفتم سر جلسه حوزه ی شهدای مکه با یه اعتماد بنفس که من زیر بیست نخواهم شد و باری در غبغب صندلیش دقیقا کنار دوست آنا بود که تو حوزه باهاش آشنا شده بودم قبلا و ازم خواست برسونم منم دستم رو باز گذاشتم اوایل جلسه که بچه ها مثل الکترون آزاد اینور اونطور بودن و نمیشستن و همین منو از اول ام
برچسب:
نویسنده: یگانه عباسی
یک اژدها ..
جمعه سی ام مرداد ۱۴۰۵
پایان کار دوازده سال کابوس اموزش پرورش
دیروز کنکور بود راستش برای این تیتر چند سالی منتظر بودم چند سال منتظر بودم این تیتر رو بزنم ولی وقتی وارد جلسه شدم فارغ از اینکه مامان نتونست بیاد به خاطر اینکه تازه عمل کرده بود و سرویسم منو رسوند (خاله شهلا )حتی خودش یکی از قرآنهای توی ماشینش رو دور سرم چرخوند و اینکه سه تا ساختمونو اشتباه کردم تا بالاخره تونستم صندلیمو پیدا کنم و اینکه وسط کنکور نزدیک بود سکته کنم و دوباره قلبم گرفت با حمله عصبی و این
برچسب:
نویسنده: یگانه عباسی
برچسب:
نویسنده: یگانه عباسی
برچسب:
نویسنده: یگانه عباسی
برچسب:
نویسنده: یگانه عباسی
برچسب:
نویسنده: یگانه عباسی
برچسب:
نویسنده: یگانه عباسی
برچسب:
نویسنده: یگانه عباسی